الشيخ الصدوق ( مترجم : تهراني )
757
علل الشرايع ( فارسي )
ساله و ابراهيم مردى صد و بيست ساله بود ) . بارى ابراهيم با فرشتگان عذاب به مجادله پرداخت و فرمود : چگونه اين قوم را هلاك مىكنيد و حال آنكه در ميان ايشان لوط مىباشد ؟ ! جبرئيل گفت : ما از كسى كه در بين اين قوم هست كاملا مطَّلع هستيم . ابراهيم اصرار و ابرام نمود در برداشته شدن عذاب از قوم لوط . جبرئيل گفت : اى ابراهيم از اين خواسته درگذر امر پروردگارت مبنى بر عذاب ايشان صادر شده و قطعا عذابى كه تخلفى در آن نيست بر ايشان نازل خواهد شد . سپس امام عليه السّلام فرمودند : هنگامى كه جبرئيل و فرشتگان ديگر براى هلاكت قوم لوط نزد آن جناب آمدند قوم آن حضرت آگاه شده و به قصد عمل زشتى كه در آن سابقه داشتند به سرعت به درگاه او وارد شدند ، لوط ايستاد و دست بر درب منزل نهاد و آنها را سوگند داد و گفت : از خدا بترسيد و مرا در ميان ميهمانانم سر افكنده نكنيد . آنها گفتند : مگر ما تو را نهى نكرده و از پذيرفتن ميهمان بازنداشتيم . لوط دختران خود را بر ايشان عرضه كرد و پيشنهاد نمود كه به جاى آن عمل ناروا با ايشان ازدواج كنيد . آنها گفتند : ما را رغبت و ميلى به آنها دختران نيست و تو به خوبى مىدانى كه مقصود ما چيست . حضرت لوط عليه السّلام فرمود : آيا در ميان شما يك مرد خير خواه رشيد خداپرست نمىباشد ؟ امام عليه السّلام فرمود : آنها ابا و امتناع نمودند . لوط عليه السّلام فرمود : اى كاش مرا بر منع شما اقتدارى بود يا آنكه چون قدرت ندارم از شرّ شما به ركن محكمى پناه خواهم برد . حضرت فرمود : جبرئيل به ايشان مىنگريست و پس از كلام لوط گفت : كاش مىدانست چه اقتدار و نيرويى دارد ، سپس جبرئيل لوط را خواند و آن حضرت نزد وى رفت در همين هنگام آن قوم درب را گشوده و داخل خانه شدند ، جبرئيل با دست به ايشان اشاره كرد در جا نابينا شدند ، پس وقتى خواستند از منزل برگردند چون درب منزل را نمىديدند با دست ديوار را مسّ مىكردند تا درب را پيدا كرده و از آن خارج شوند ، بارى فرشتگان به خدا سوگند مىخوردند كه اگر صبح بدمد يك نفر از قوم لوط را باقى نمىگذاريم .